|
روزهای دلتنگی تنهایی
| ||
تو زن شدی .. نه برای ماندن در حسرت یک بوسه! زن شدی برای خلق بوسه ای از آرامش.... تو زن نشدی که همخواب آدمهای بی خواب شوی! زن شدی که برای خواب کسی رویا شوی.... تو زن نشدی که در تنهایی حسرت آغوشی عاشقانه را داشته باشی... زن شدی تا آغوشی در تنهایی عشقت باشی......... برای کنار هم گذاشتن واژه ها٬ دست قلمم بیش از آنچه فکر کنی خالی است… و بیش از آنچه فکر کنی احساس می کنم به نوشتن مجبورم ! شاید این هم خاصیت ِ داشتن این صفحه ی مجازی است ؛ میان جاده که می آمدم ، سرم پر از فکر بود فکرهایی از آن دست که به هر نیمه ای که می رسیدم احساس می کردم بیش از این رخصت پیش رفتن ندارم چیزهایی مثل ِِ آینده رفتن ماندن حالا اما اندیشه ای نیست برای به واژه آوردن........ [ یکشنبه 1391/02/24 ] [ 13:59 ] [ نازیلا ]
![]() پرم از تنهایی.. پرم از هرچی دلتنگیه.. پرم از دلشوره.. از بی تو بودنها.. پرم از اشکهایی که باید رو شونه های تو خالی کنم.. کجایی بابا؟.. چرا نیستی؟چرا احساست نمیکنم ..! بدجور دلم گرفته.. این نفس کشیدنای اجباریو نمیخوام.. این خنده های تلخو و زورکیو نمیخوام.. دلم آرامش میخواد..
[ یکشنبه 1391/02/10 ] [ 21:6 ] [ نازیلا ]
به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.
به آرامی آغاز به مردن میکنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی،
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامیدارند،
و ضربان قلبت را تندتر میکنند،
دوری کنی.
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر هنگامی که با شغلت یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض
نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی،
که حداقل یک بار در تمام زندگیت
ورای مصلحتاندیشی بروی.
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن!
"پابلو نرودا"
[ جمعه 1391/01/25 ] [ 13:37 ] [ نازیلا ]
سلام دوستان.. "بهارتون مبارک "انشالله به همه تون خوش گذشته باشه تو ایام عید.. امیدوارم سال جدید براتون خوش یمن و پربرکت باشه.. وهمیشه شادی مهمون دلهای بی ریاتون باشه.. با آرزوی موفقیت برای شما دوستای خوبم در سال جدید. از آجیل شب عید فقط چند پسته لال مانده است.. آنها که لب گشودند خورده شدند! آنها که لال ماندند می شکنن! دندانساز راست می گفت: "پسته لال سکوتش دندان شکن است" حسین پناهی [ دوشنبه 1391/01/14 ] [ 23:43 ] [ نازیلا ]
در اسلام و به ویژهٔ آیین تشیع به نوروز به عنوان روزی خجسته نگاه شدهاست و بر گرامی داشتن آن تأکید شدهاست. از دیدگاه شیعه، نوروز روز ظهور امام زمان است. سلام دوستای گلم.. پیشاپیش سال نو رو بهتون تبریک میگم.. امیدوارم سالی پر از موفقیت و شادکامی در پیش داشته باشیدو به آرزوهاتون برسید .. انشالله ما سال نو رو به همراه خانواده پدرم میریم سر خاک.. و در کنار بابام عموم و بابابزرگم جشن میگیریم.. دیگه دلم نمیخواد امسالو با گریه شروع کنم.. امیدوارم بتونم جلو خودمو بگیرم. *راستی برف شهرمونو سفیدپوش کرده جای همه تون خالی* با تو از خاطره ها سرشارم. جشن نوروز تو را کم دارم سال تحویل دلم می گیرد با تو تا اخر خط بیدارم . . .
سلامتی [ شنبه 1390/12/27 ] [ 15:11 ] [ نازیلا ]
در کشورهای مختلف هفت سینهای متفاوتی پهن میشود، حتی در برخی از نقاط ایران و دیگر کشورها بهجای هفت سین، هفت شین پهن میکنند... نکته ی جالب توجه این که این سفره در دوران باستان "هفت شین" (شهد ، شکر ، شیرینی ، شراب ، شببو ، شالین ، شبدر) بوده است اما در پی ممنوعیت شراب در ایران در قرن 3 هجری این هفت «سین» بود که جای هفت شین را گرفت ، در اصل هفت شین ثابت بود اما هفت سین تقریبآ هر چیزی که از نظر مردم خوش یمین باشد و با سین شروع شود میتواند باشد. این سفره اجزائی دیگر هم دارد مانند آینه که نماد نور و راستی است ، ماهی که نماد زندگی نیک بختی است ، شمع که نماینده آتش است ، گل که نماد دوستی است و کتاب که نماد دانائی است. موبدان آدریان شوش در همان سال های اعراب هفت سین را جای گزین هفت شین کردند که هفت سین آنها عبارت بود از : [ پنجشنبه 1390/12/18 ] [ 15:50 ] [ نازیلا ]
باز دیروز دیدمش.. انگار روز به روز جوونتر میشه... باز از کنار هم رد شدیم.. من سردو بی تفاوت.. اما اون نگام میکرد با لبخند.. تمام تنم شروع به لرزیدن کرد.. جوری شده بودم.. دلم میخواست بیادو بغلم کنه.. وهمه اون خاطرات بدو از ذهنم پاک کنه.. اما چه خیال خامی.. شاید دوسم داشته باشه اما احساس مادرانه نداره!.. دلم میخواد همه چیز به خوبی تموم شه و همه اینا یه خواب باشه و وقتی بیدار میشم.. ببینم دوسم داره مثه همه مادرای دیگه.. و کنارم هست و منم افتخار کنم بهش... امااااااااا............ وقتی چشامو باز میکنم نه میبینمش نه حسش میکنم.. با اینکه زنده ست و تو این دنیا تو چند قدمیم هستو داره نفس میکشه و زندگی میکنه.. واقعا ببخشید که این حرفو میزنم.. اما گاهی از خودم میپرسم.. اگه ناهید(مادرم) زودتر از من از این دنیا بره.. آیا باید واسه مراسمش منم برم؟؟؟!!!! شما جواب منو بدید.. شمایی که دارید این مطالبو میخونید.. به من بگید باید چکار کنم؟؟؟ کاش بابام بود .. کاش بابام تنهام نمیذاشت و از این دنیای بد به این زودی نمیرفت...... چشامو میبندمو دوباره تورو کنارم حس میکنم.. نوازش میکنی منو با عشق.. چه شوقی دارم.. لغزش اشکامو احساس زیبای لمس دستات رو گونه هام.. آرامش آغوش گرمت و فرار همیشگی دلواپسیام..... [ شنبه 1390/12/06 ] [ 14:51 ] [ نازیلا ]
از استاد اهل دلی پرسیدم،جمله ای به من یاد دهید که وقتی ناراحتیم خوشحال شویم و وقتی خوشحالیم ناراحت تا غرور شادی ما را نگیرد
مثل همیشه تبسمی کرد و آرام گفت با خودت بگو : این نیز بگذرد
و من مدتهاست که در اوج سختی ها و مشقت ها و در اوج شادی و نشاط خود زمزمه می کنم این نیز بگذرد
!آخر مگر نه اینست که فاصله ما تا خدا به اندازه ی یک دست است؟ میگویی نه؟ دستت را ببر بالا،بالا و بالاتر توانستی آسمان را لمس کنی؟ ابرها را نه؟ اما من مطمئنم دستت را گرفت خدای آسمان آری،وقتی دلت در آسمان باشد مهم نیست دستت به آسمان برسد یا نه مهم نیست بتوانی ابرها را کنار بزنی یا نه و مهم نیست خورشید را ببینی یا نه مهم این است که دلت در آسمان است و دستت در دست خدا اگر دیدی ابرهای زندگیت آنقدر زیاد شده اند که دیگر نمی توانی خورشید را ببینی باز هم نگران نباش و با خودت بگو : این نیز بگذرد
به آنهایی فکر کن که تمام هم و غمشان این است که صبح تا شب کار کنند تا شاید زنده بمانند به آنهایی که بیماری لاعلاجی دارند و منتظر مرگ هستند به آن دختر بچه ای که برای تهیه ی دوای مادر بیمارش گل می فروشد و باز هم می بینی که آنها هم از او می گویند. آخر هر پرنده ای را که ببینی،می بینی در آسمانش ابری ست. کوچک یا بزرگ مهم نیست یاد آن جمله باش که می گفت *مهم نیست قفل ها در دست کیست مهم این است که همه کلید ها در دست خداست* [ یکشنبه 1390/11/23 ] [ 2:8 ] [ نازیلا ]
سلام دوستای خوبم از شعر آدم برفی که مازیار فلاحی خونده خیلی خوشم اومد.. براتون شعر و لینکشو میذارم..
[ دوشنبه 1390/11/17 ] [ 14:45 ] [ نازیلا ]
دلم یه دردو دل ساده میخواد.. دلم برا تنهاییام میسوزه.. برای بی تو بودن ها.. دلم برای یه آغوش گرم و یه نوازش پدرانه تنگه.. دلم پره از دردو دلتنگیها.. پره از اشکهای بی صدا.. کنارم پره از جاهای خالی.............. پره از سردی و انجماد.. کاش وقتی دلم میگرفت سر رو شونه های پدر میذاشتم و آروم اشک میریختم تا تموم غصه ها از من دور بشن.. تجربه نکردم اما میدونم حس قشنگیه.. وقتی تو این اتاق دربسته میشینم و با پدرم دردو دل میکنم قشنگه.. اما وقتی از اینجا پامیشم و دورو برمو نگاه میکنم.. باز خودمو تنها میبینم.. شاید گاهی هم صحبتی داشته باشم اما.. تو دلم غوغایی برپاست.. مخصوصا روزهای جمعه بیشتر دلتنگ میشم.. خدایا باز هم شکرت...... با آرزوی عمر طولانی برای همه پدرو مادرها و مامان جون خودم(مادربزرگ) کاش دنیا [ جمعه 1390/11/07 ] [ 16:31 ] [ نازیلا ]
من زن هستم و تو مرد.....اما نگران نباش...به کسی نخواهم گفت که....
هیـچـــوقـــت از هیچــــ چیــز مطمئن نـبـــاش ! به من حق بده این بغض هایی كه [ جمعه 1390/10/30 ] [ 18:30 ] [ نازیلا ]
به عکسهایش خیره میشوم به نگاه معصومانه پدرم به لبخند مهربانی که بر چهره دارد باز هم دلتنگم حسرت دیدن آن نگاه معصومانه بر دلم ماند حسرت آغوش مهربان پدرانه اش بر دلم ماند چشم می دوزم به آلبوم و باز به عکسهایش خیره میشوم بغض گلویم را می فشارد اما دوست دارم این تنهایی را و لمس کردن چهره اش را از پشت این عکسهای کاغذی احساس آرامش می کنم و احساس غرور که او پدرم بود پدرم همافر بود به تو افتخار می کنم و روز به روز بیشتر از تو و سخاوتمندی ات آگاه میشوم به عکسهایت بوسه می زنم و چشمهایم را میبندم وحسی زیبا دوباره در من جان می گیرد من با شنیدن خاطره هایت و عکسهایت و یادگاریهایت زنده ام وهمینها احساس آرامشی شگرف در من ایجاد می کند برای ادامه زندگی پدر عزیزم دوستت دارم [ سه شنبه 1390/10/06 ] [ 18:7 ] [ نازیلا ]
سلام دوستای خوبم چند روز بود حالم خیلی بد بود آخه آنفولانزا گرفتم دکتر هم نرفتم از آمپول میترسم به خاطر همین نتونستم بیام و بهتون سر بزنم ممنون از کسایی که به یادم بودند اومدم بگم پیشاپیش شب یلدای همه مبارک فال حافظ یادتون نره حتما بگیرید من خیلی دوست دارم تو این شب واسه خودم و خانواده فال بگیرم امیدوارم شب خوبی در پیش داشته باشید صداي پاي يلدا آرام آرام به گوش مي رسد . پدربزرگها و مادر بزرگها خانه را براي استقبال از فرزندان مي آرايند و فرزندان و نوه ها نيز از آن سوي براي ديدار بزرگان خانواده بي قرارند آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص ، هندوانه، انار و شيريني و ميوه هاي گوناگون است که همه جنبه نمادي دارند و نشانه برکت، تندرستي، فراواني و شادکامي هستند. محفل آريائي تان طلائي ، دلهايتان دريائي
[ دوشنبه 1390/09/28 ] [ 18:27 ] [ نازیلا ]
![]() امشب میخوام از کسی بگم که یه روزی آرزوی دیدنشو داشتم کسی که وقتی یه نوزاد بودم تنهام گذاشت و برای همیشه از کنارم رفت رفت تا به لذتها و خوشیهای خودش برسه.. راستی برای شما کلمه مادر چه معنی میده؟ فکر کنم بی اندازه دوسش داشته باشید .. اماوقتی اونو دیدم برای من معنی و مفهوم خاصی نداشت! روزی دیدمش.. همدیگرو در آغوش گرفتیم و ساعتها گریه کردم.. فکر میکردم بعد سالها جدایی اومده تا جای خالیشو برام پر کنه اما.. اما چه خیال بیهوده ای.. نتونست.. نتونستم.. طاقت نیاورد.. طاقت نیاوردم .. نمی شناختمش.. با اخلاقش آشنا نبودم.. خصوصیاتش با خانواده پدرم خیلی فرق داشت.. چیزهایی پیش اومد که من از او سرد و نا امید شدم.. فاصله گرفتم و.. و کم کم باز منو به دست فراموشی سپرد.. برام حتی فکر کردن به این چیزا سخت و عذاب آوره.. بدجور بغض دارم.. تو خیابون از کنار هم رد میشیم اما نمی دونم اگه بمونم حالمو میپرسه.. اگه نگاش کنم و نگام کنه میاد جلو ؟ غرورم اجازه نمیده بعد اون همه سردی و اون حرفاش و اخلاق بخصوصش بمونم و سلام کنم؟.. مادربزرگم برام از صدتا مادر بیشتر ارزش داره اما بهتر میدونید که محبت پدر و مادر یه چیز دیگست ولی باز کلمه مادر برازنده مادربزرگمه و بس. آره از این جور مادرا ندیده بودین نه؟ گفتنیها زیاده اما من دیگه تحمل گفتن ندارم!خدا کنه روزی به جای مهمونیهای مجلل و لباسای آنچنانی و ...... یه کم به فکر بچه هاش باشه منظورم بچه هایی که از شوهرش داره! خدایا خانواده بابامو همیشه سالم و سلامت نگه دار *روح بابام بابابزرگم و عموی عزیزم شاد* نفسم یک سایه پر از غم دارد آسمان دلم امروز کمی نم دارد شاید از چشم کسی خون شده جاری, شاید باز تقویم دلم بوی محرم دارد *فرا رسیدن ماه محرم را به عزادارن راستینش تسلیت عرض میکنم*
[ سه شنبه 1390/09/08 ] [ 0:59 ] [ نازیلا ]
زندگی: من فرصتی مغتنم برای بودنم تو اژدهایی مترصد بلعیدن مرگ: من آغازی به آرامش ابدیم تو آغازی به آلام دنیوی زندگی: من خالق یک لحظه شیرین عاشقانه ام تو جابری که دریغ از این لحظه نداری مرگ: تو تحمیل ناخواسته ی گریبانگیر بشریتی من منتخب آنها برای رهایی از تو زندگی: تو فاجعه انفصال عاشق و معشوقی من فرصت دوباره باهم بودنشان مرگ: تو بار سنگین اجباری برای زجر کشیدن من جرثومه ای برای گریز از این وادی زندگی: تو اشک مادر داغدیده ای من اشک شوق دیدار فرزند مفقود الاثر مرگ: تو تولد کودک نامشروع دو بی خانمانی من گریزی برای رهایی از این مخمصه زندگی: من لبخند زیبای یک نو مادرم تو خلوت تنهایی یک زوج عاشق مرگ: من پایان ناله های یک پیرمرد زمینگیرم تو اصراری زجرآلود به بودن او زندگی: من مصور یک بوسه ی شیرین عاشقانه ام تو قطره اشک یک عاشق در هجران معشوق مرگ: تو چشم نظاره گر شکنجه های یک شکنجه گری من تیر خلاصی از این عذاب زندگی: من عفو یک پدر داغدیده ام تو سنگسار یک زن به جرم عاشق بودن مرگ: من خط بطلان به وجود پس از مرگ معشوقم تو جزای جرم زندگی بدون او زندگی: من نگاه نوازشگر یک پریزاده ام تو خلوت سرد تنهایی مرگ: من فرصت گرم انتقامم تو انتظار بیهوده یک مادر ناباور زندگی: من نقطه اوج عروج یک انسانم تو نزول او به پست ترین جای ممکن ! مرگ: ............................... !!! گــاهی از دوســت داشتنهایم احــساس پــرواز می کــنم گــاهی از دلــتنگی هایم احــساس مچــالــگی ... گاهــی از انــسان بودنم احســاس خــستگی ... هــر لــحظه احساســی و پــارادوکــس اینها با یــکدیــگر . یک لــحظه خــنده ، یک لــحظه اشک ، یک لحظه لبــریز از حس دوست داشــتن ، یــک لــحظه حــس تنهائی محض ... چقدر ســخت اســت انــسان بــودن !
[ یکشنبه 1390/08/29 ] [ 1:6 ] [ نازیلا ]
![]() پدرم رفت ولی . . . از خدا پرسیدم: معنی بابا چیست ؟با پدر فرقش چیست ؟ اصلا از ریشه و بن صرفش کن ! ای خدا واژه ی بابا تو بگو نقشش چیست ؟ از خدا پرسیدم: پدرم وقتی رفت لحظه ای از نظرش دختر نازش نگذشت ؟ فکر دردانه نگارش را کرد ؟ دلهره یا عطشی از ته قلبش نگذشت ؟ از خدا پرسیدم: جای بابا چه کسی می گیرد ؟ ای خدا بعد از او گریه ، غم کار من است ؟ التیام دل من کیست خدا ؟ چه کسی پشت و پناه دل بیتاب من است ؟ چه کسی بار غم او ز دلم بردارد ؟ چه کسی روی دلم مرهمی از جنس بشر بگذارد ؟ پاسخم داد خدا گوش کنید: پاسخش محکم بود پاسخش جنس نفس های بهار پاسخش بی غم و بی ماتم بود مردی از جنس شقایق ها را و جدا از همه آدم ها را شعبده ، معجزه ای زیبا را برده از عمق دلم او همه ی دلزدگی ها ، همه سختی ها را او همان یک نفری ست که اندوه مرا دزدیده او همان یک نفری ست که غم هام ازو خشکیده او همان یک نفری ست که خوبیش نگنجد به کلام از همان هاست که عالم به خودش کم دیده معنی بابا را با همین یک نفر او معنا کرد فرق بابا و پدر را خوب بر من فهماند عشق بابا را خوب در دلم نجوا کرد پدرم رفت ولی بابا هست پدرم رفت ولی جای محبت هایش جای هر کوشش بی پروایش جای دلگرمی غم فرسایش در جهانی که به ندرت بتوان مردی یافت یک نفر هست که نامش باباست مثل بابای شماست مثل هر بابایی فکر دردانه بهارش هم هست فکر آینده و هر روز و شب دختر زیبایش هست فکر احساس ظریف گل نازش هم هست پدرم رفت ولی بابا هست . . . بهاره عامل نوغانی بابای عزیزم 24 آبان نزدیکه روزی که تو از این دنیای بیرحم رفتی .. .. کاش واسه یکبارم شده می تونستم آغوش گرم و پر مهرتو حس کنم از تو برام چی مونده جز عکسات و یه ساعت یادگاری که گاهی وقتا همین چیزای ناچیزو بغل میگیرم تا احساس نزدیکی بیشتری با تو کنمراستی آغوش پدر چه طعمی داره؟؟ چه حسی داره؟ باز هم خواستم بگم کاش........... اما گفتنش چه فایده ! ندیدمت نبوییدمت نبوسیدمت اما بیشتر از هر کسی دوست دارم بابا جون. عید قربان ، پر شکوهترین ایثار و زیباترین جلوه ی تعبد در برابر خالق یکتا بر شما مبارک
[ یکشنبه 1390/08/15 ] [ 23:44 ] [ نازیلا ]
دوباره آسمان این دل ابری شده .
دوباره این چشمهای خسته بارانی شده . نویسنده :» مهدی لقمانیامشب بارون قشنگی میادو من دلم اندازه ابرهای پاییزی گرفته .. تا تونستم دلمو خالی کردم مثله این بارون که دل آسمونو خالی میکنه تا غصه هاش کمتر شه.. چقدر تنهام.............
[ پنجشنبه 1390/08/05 ] [ 3:18 ] [ نازیلا ]
دلم گرفته از این روزها دلم تنگ است............... فصل دلتنگی همیشه زودتر از اونی شروع میشه که فکرشو میکنی شاید خودت رو در اوج ببینی ولی دل ... مثل شیشه ای میمونه که اگه شکست دیگه شکسته مثل چینی میمونه که اگه ترک برداشت با هزار بار بند زدن هم باز یه از کار افتادست مثل گلی میمونه که اگه پر پر شد دیگه مرده پس بگو با این گل پرپر چطوری از پشت شیشه شکسته دلتنگی چینیه ترک خورده وجودمو بند میزنی؟!!! کاش ... کاش همان کودکی بودم که حرفهایش را از نگاهش میتوان خواند ... اما اکنون اگر فریاد هم بزنم کسی نمی شنود دلخوش کرده ام که سکوت کرده ام ... سکوت پر بهتر از فریاد توخالیست !!! دنیا راببین ... بچه بودیم از آسمان باران می آمد ، بزرگ شده ام از چشمهایمان می آید ... بچه بودیم درد دل را با هزار ناله می گفتیم ، همه می فهمیدند ... بزرگ شده ایم ، درد دل را به صد زبان می گوییم ، اما هیچ کسی نمی فهمد ...
[ یکشنبه 1390/07/24 ] [ 1:35 ] [ نازیلا ]
[ جمعه 1390/07/15 ] [ 21:3 ] [ نازیلا ]
![]() بابا جون خسته ام از بازیهای زندگی.. خسته ام از تنها بودن توی جمع.. گاهی دورو برم شلوغه اما احساس می کنم باز هم تنهام.. دلم تورو می خواد.. دلم آغوش گرم تو و نوازشهای پدرانه تورو می خواد.. هیچ وقت تجربه نکردم اما می دونم امن ترین جای دنیاست. چقدر سخته وقتی یکی رو از ته دل صدا می کنی اما هیچ جوابی نمی شنوی.. چقدر سخته وقتی یه لحظه دلت می خواد بابات بود و بغلت می کرد دستاتو باز می کنی بری تو آغوشش اما.. گاهی دلم میگیره از بی تو بودن.. گاهی می خوام بیام بشینم جلوت و دردو دل کنم باهات .. توام به حرفام گوش بدی و آرومم کنی اما... و گاهی چقدر بچه میشم چون جز تو هیشکی و هیچیو نمی خوام.
[ سه شنبه 1390/06/08 ] [ 14:11 ] [ نازیلا ]
|
||
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||